هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

358

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

[ شده ] و رفع « شكوك » و « تلبيس » ابالسهء « 1 » انسانى از مقالات واضحة الدلالات آن جناب براهين كاشفه اخذ مىنمودند ، و در مجالس و محافل نيز از مسائل دينيّه و غوامض حكم سؤال كرده ، با جوابى شافى و خطابى كافى برخوردار مىشدند . در ذكر وضع هيئت قلعه شوشى و وجه تسميهء آن ولايت « قراباغ » منقسم به 4 قسمت است : [ 1 ] جوانشير [ 2 ] زنگازور « 2 » [ 3 ] جبرائيل [ 4 ] قلعه . معتبرين طوايف [ و ] ايلات ساكنين اين ولايت ، ايل جليل « جوانشير » است و نجباى آنها هم « ساريچه‌لو » است . اصل اين ايل از « تركستان » و از قبايل « اوشر خان » بن « يلدوز خان چهارم » پسر « اغورلو خان ترك » است ، كه ايشان را « اوشر » يا « افشار » گويند ، و از امراى دست راست مىباشند . و در زمان « هلاكو خان » به هر ممالك پراكنده شده و در هر شهرى بماندند و در عهد « امير تيمور گوركان » ، دگرباره از « روم » بازآمدند و در « ايران » و « قندهار » و « كابل » و « تركستان » سكونت اختيار نموده و بعضى از آنها در « قراباغ » توطن گرفتند . و در عهد سلاطين « صفويه » ، خاصه در زمان سلطنت غفران مآب « 3 » « شاه عباس » ، زياد معزز و محترم مىبودند . رياست آن طايفه در آن عهد با « ابراهيم خليل آقا » بود . پس از آن پسرش « پناه خان » ، پس از آن « ابراهيم خان ثانى » ، پس از آن « پناه خان ثانى » و به همين ترتيب در ايل مزبور در خاك « قراباغ » رياست مىنمودند ؛ تا آن‌كه متدرجا قوّت و قدرت يافته ، به هيچ سلطانى اطاعت نمىنمودند و خود را مستقل مىانگاشتند . بالاخره « پناه خان ثالث » به جهت تشييد مبانى حكومت خود خواست كه قلعه [ اى ] بنا كند ، كه مقر حكومت و هم در هنگام ضرورت پناه خويش باشد ؛ همين مكان را كه اطراف و جوانب آن درّه [ هاى ] عميق و پهناور است ، براى بناى « قلعه » بپسنديد « 4 » و طرح « قلعه » را ريخت . پس از آن ، پسرش « ابراهيم خليل خان » كه شيوهء پدرش مطبوع او بود ، قلعه را وسعت داده و از طرف غربى بارويى محكم كشيده و به‌طور مارپيچ از سمت

--> ( 1 ) . جمع ابليس ، ابليس‌ها ، شيطان‌ها . ( 2 ) . احتمالا همان زنگلان است . ( 3 ) . مرحوم ، مغفور . ( 4 ) . در اصل : به‌پسنديد